سر در گریبان
به هر جمعی تو را بینم گلی سر در گریبانی
یقین دارم که از دیوانگی هایم پریشانی
عنان عقل خود را می دهم گاهی اگر از کف
نو می دانی عزیز من که دارم درد پنهانی
مرا کنج قفس با یاد تو زیبنده تر باشد
به جغد شوم باشد آشیان در باغ ارزانی
برای خاطرت لب از سخن چون غنچه می بندم
نخواهم کرد آن کاری که باز آرد پشیمانی
تو روزی بر مزارم عاقبت این جمله می خوانی
از آن خاموشم این جا چون که بستم عهد و پیمانی
(رها) در بستر غم سوختم از آتش هجران
چرا یاس سفیدم را به بالینم نمی خوانی
علی میرزائی(رها)
برچسب:
نویسنده: حسین پارسامنش